آرسام ، عشق تازه ما
هر شروعي را پايانيست وتولد شروع يك پايان است...
تولدت مباررررررررررک
عزیز من ..... گل من ...... تولدت مبارک  

پسر ما هم مثل برق و باد بزرگ میشه و ۲۴ ماه از زندگی زمینیش تموم شد و وارد سال سوم حضور قشنگش توی زندگی ما شد . امسال چون آرسام دوست نداشت با بچه های همسنش باشه و  حساس بود و حسود ، برای همین تولد امسال رو بدون دوستای همسنش گرفتیم و چون ۵ تا از بچه های ۳الی ۵ سالمون نیومدن مهمونی بزرگونه شد و البته آرسام از بزن و برقص خوشش میاد و فقط از بچه ها دو تا رایانها بودن که چون تازه با هم سفر بودیم اخلاقامون رو میشناختیم و بچه ها با هم آشنا بودن ولی فکر کنم به اونها سخت گذشت ولی خب آرسام خوشحال بود . 

تولد امسال کلا با علی بود و من رو کلا گذاشتن کنار چون استرس نگیرم و الان خیلی از این قضیه راضیم و اگه علی قبول کنه دیگه من دخالت نمیکنم و هر سال تولد با علی باشه 

یکسری از تزئینات رو مامان از ترکیه گرفت و بقیه چیزها رو علی جور کرد

گیر داده بودی از کیکت عکس بگیری که آخر هم موفق شدی

لحظه کیک

اینم عشق زیبای ما در حال رقص با عمو محسن

از ترس اینکه رایان ها ماشیناش رو برندارن 

 

خب با توجه به اینکه خیلی وقته عکس آپلود نکرده بودم پدرم دراومد تا عکسهای این دو ماه و نیم رو سلکت و ادیت کنم و آپلود بشه و حالا نوبت چیدمان 

خب بریم سراغ عکسها :

من طبق سرچهای یوتیوب که برای بازی کردن با آرسام داشتم با بردهای آموزشی برخورد کردم

و تصمیم گرفتم خودم براش درست کنم که البته بابا حسن اومد کمکم و کار چند ماهه من رو دو هفته ای تموم کرد (ممنووووووون بابا حسن ) و حالا مراحل درست کردن که در تمام مراحل شما همکاری داشتی 

و بعد از نصب (البته نصفه کاره) شما ظرف چند دقیقه چند جاش رو شکوندی و خراب کردی 

 البته هنوز  بخاطر بی حوصلگی مامان کامل نشده 

 

حاضر شدن برای رفتن به تولد رایان جون (پسر درسا جونم)

تا مارک لپ تاپ من رو هر جا ببینی میگی نی نی از بس تو لپ تاپم بهت نی نی نشون دادم و اینجا هم داشتی از پشت به آرمش نگاه میکردی و میگفتی نی نی و میخندیدی عاااااااشقتم 

 

بازی با ماشین که الویت اووووووولته و بعدش لگو رو خیلی دوست داری

اولین لگو بازیت و اولین ساخته شما

 

 

سفر به اصفهان با فری جون و علی جون و خاله هانیه اینا و دایی هیربد . بیرون اکثرا میخوابیدی یا خواب آلود بودی و تو هتل بیدار بودی

اینم تختت به سبک دوره صفوی توی اتاقمون 

اینم سوئیت صفوی فری جون اینا که کلی مواظبت بودیم خرابکاری نکنی چون همه چیزش قیمتی بود و ازشون تعهد گرفته بودن

اوایل این ماه با دو تا از دوستامون که از کلاسهای خلاقیت با هم آشنا شدیم رفتیم شمال و خیلی خوش گذشت و تجربه باحالی بود با سه تا بچه همسن که یکیشون خیلی آروم و آقا بود و آرسام و اون یکی رایان بزن بهادر   وقتی برگشتیم صورت و بدن همشون خط خطی بود و پر رد گاز 

اولش شما از آب بدت میومد و بابایی با نهایت حوصله کاری کرد عاااااشق دریا شدی . اون دو تا خوشگل سمت چپ هم دو تا رایانها هستن . 

  

کارهای خطرناک شما

 

یه مدت خیلی رستوران میریم و شما به همین دلیل خیلی آقا میشینی 

اینجا هم منتظریم تا بریم داخل رستوران و با من شروع کردی به بازی با چراغهای کفی و میدویدیم و وایمیستادیم روی چراغها

 

چند وقت پیش که داشتم کمدت رو مرتب میکردم این پستونک رو که اولین پستونکت بود و من یادگاری نگهش داشتم رو پیدا کردی و با خوشحالی تمام میذاشتی دهنت (که اول یادت نبود چطوری باید بزاری) و چهاردست و پا میرفتی و میخندیدی

  

میز تحریرت که هم من دوستش دارم و هم خودت . روز اول که نصبش کردیم از ذوق همش روش نشسته بودی و با لپ تاپ روش کار میکردی

 

یکروز رفتیم هایپر و شما یک باب اسفنجی رو برداشتی و عاااااشقش شدی که البته بعدش ولش کردی و چون جنسش خوب نبود نخریدم و بعدش خودت یکی از فروشگاه لگو اسکان انتخاب کردی وبرداشتیم که هنوز عاااااشقشی

 

آب بازی هر روزه تابستون (داخل سینک و حدود ۱ الی ۱.۵ ساعت)

قرار دسته جمعی در کیدز کلاب پیله ابریشم 

 

بازیهایی که با آرسام انجام میدم که البته بخاطره تولدش این مدت بازی خوب نکردیم 

 

عاشق فرفرت شدی و باهاش خوابیدی

 اینجا هم قسمت انتهای بطری رو سوراخ سوراخ کردم و توش آب میکردیم و بعدش فوت میکردیم و آب باشدت از سوراخها میزد بیرون که البته تا دوربین اوردم خسته شدی و شروع کردی به آب خوردن 

انداختن خلال دندان داخل سوراخهای ظرف که کلا اینکار رو دوست داری

 

 

من برای توی راه سفر به اصفهان یکسری کاردستی برداشتم و هر کدوم رو داخل یک زیپ کیف قرار دادم تا شما باهاش بازی کنی ولی دریغ از یک دقیقه بازی  تمام راه رفت خواب بودی و توی هتل هم در حال بازیگوشی

 

= هنی و هانی = پنجشنبه 1393/07/24
۱۴ روز تا تولد عشقم
سلام به همه دوستای گلم . خب خودمم فکر نمیکردم این تاخیر طولانی بشه ولی خب شد ....

اینها رو یکسریش رو ۱۲ شهریور نوشتم و یکسریش رو امروز که ۳ مهر هست :

اول از همه بگم که ششمین سالگرد تولد بنجی روز ۱۵ مرداد بود که متاسفانه امسال برای اولین بار پیشمون نبود و امیدوارم صاحب جدیدش براش تولد گرفته باشه و حسابی شااااااااد باشه .

آرسام هم دایره لغاتش کمی بهتر شده :

می می یا بیب بیب (ماشین)

هامَ یا به به (خوراکی)

ایرررر (شیر)

اَیی جوووو (علی جون)

ایا (بیا)

بده (بده)

مَ مَ (ممنون)

اَ یی (علی)

اَنی (نمیدونیم اینو کجا میگی ولی جدیدا زیاد میگی)

شایی جوووو (شایلی جون: اسم نوه همسایمون که یکروز پیششون رفتی)

اَ اُ یا اَ مم (الو)

ا او (عمو)

بَ بَ (بغل)

 ....

کارهای بانمک :

با اینکه ما تا الان بهت نگفته بودیم قطار میگه هو هو چی چی ولی حدودا یکماه پیش بهم گفتی هو هو جی جی و من موندم به چی میگی که من رو بردی تو اتاقت و قطار تولوت رو نشون و نمیدونم از کجا ولی از اونروز قطار میبینی چه تو اسباب بازی چه تی وی میگی هو هو جی جی (جی رو غلیظ میگی)

و بین چیزهایی که من بهت یاد ندادم و خودت برای اولین بار گفتی ججو ججو (جوجه) بود که یه جوجه رو بهم نشون دادی و گفتی ججو ججو . من کلا روی آموزش باهات کار نمیکنم و بیشتر باهات بازی میکنم ولی حین بازی صدای چند تا حیوون رو برات دراوردم و تو یاد گرفتی و وقتی میگم هاپو (یا سگ) میگی هاپ آپ یا هاپ ایم (؟؟؟؟؟) و گربه میگه ایو ایو یه موقعی هم میگی هاپ آپ (!!!!) و جوجه میگه (ججی ججی ) ،  ببعی میگه بَ بَ . حدود اوایل تابستون بین بازیهامون یه کاردستی درست کردم که فکر میکردم زوده : یه جعبه رو تقسیم بر چهار کردم و هر قسمت یکرنگ و یکسری وسایل رنگارنگ رو جلوت گذاشتم و خودم یک دونه رنگ زرد رو توی قسمت خودش گذاشتم و با تعجب دیدم تو خودت داری بقیه وسایل رو توی رنگهای خودش میزاری . کلا رنگها رو یاد گرفتی ولی خب نمیتونی بیانشون کنی ولی میگم فلان رنگ رو بده معمولا اگه حوصله داشته باشی میدی و ..... 

این مدت طولانی اکثر دوستات تولدشون رو گرفتن از جمله رایان جونم(پسر ماه درسا جون) که ۲ سالش شد و رفتیم تولدش . البته ما یک مقدار میترسیدیم چون چند روز پیشش چند تا از دوستات خونمون بودن که تو مهمون نوازی نکردی و حس مالکیتت گل کرده بود و یا یقه بچه ها رو میکشیدی یا چنگ میزدی که البته دست رستین رو هم ۳ بار گاز گرفتی  البته چند روز قبل از اون با رستین یک جای دیگه همش دعوا کردین و یکجور فعلا جایی که رستین باشه نمیبرمت تا اتفاق خاصی نیفته . خلاصه توی تولد همش دنبالت بودیم و الان هم هر جا بچه باشه مراقبتیم چون فعلا دوره کشیدن و هل دادن بچه ها رو داری و فکر کنم چند ماهی درگیر این وضعیت باشیم . این هفته میخوایم با مونا و درسا خونوادگی بریم مسافرت که البته چندین هفته به تاخیر میفته ، خدا کنه زیاد جفت رایانها رو اذیت نکنی . کلا این دو تا دوستم رو خیلی دوست دارم چون مثل خودمون هستن و همدیگر رو درک میکنیم  .

برای کادو تولد براش یه ترامپولین خریدیم که شب اول که داشتیم نصب میکردیم از حین نصب روش میپرید تا ساعت ۱۲ که دیگه از خستگی غش کرد . دایی هیربد هم براش یه لگو مزرعه خرید که اولین لگو مارک لگوشه همونجا هم توی مغازه یه عروسک باب اسفنجی بغل کردی و عااااااشقش شدی و توی راه نمیدادی دست ما و خودت بغلت بود و چون کشیده میشد زمین جفتتون رو علی جون بغل کرد .

خب طبق معمول که من همه کارها رو سخت میگیرم و میخوام به بهترین وجه باشه همش چند مدتی درگیر انتخاب تم تولد بودم و اول خواستم باب اسفنجی باشه که دوست داری ولی چون به نظرم تم شلوغی بود خواستم تم باب اسفنجی سفید و زرد باشه و بعدش کم کم رسیدم به تم طلایی و سفید . که بعدش بابایی گفت امسال رو کلا بسپر به من و تو بیخیال شو و بدین ترتیب امسال کلا فکر کنم تولد نداریم و فقط آهنگ داریم اونم شاید  البته فری جون از ترکیه یکسری تزئینات آماده تولد مدل مک کوئین برات گرفت (تم باب اسفنجی و دزد دریایی نداشته) البته بد هم نیست چون تو عاااااااشق ماشین هستی . 

یه اتفاق وحشتناک هم افتاد : سه روز پیش روی لپ تاپ بابا یه ویروس افتاد که متاسفانه تمام فایلها و عکسها رو رمز گذاری کرده و عملا از بین رفته . روی لپ تاپ آنتی ویروس بوده ولی بابایی دقت نکرده که نه آپدیت نمیشده و هم فایر وال خاموش بوده . فعلا که این مدت نه خودم تونستم کاری بکنم و نه مرکز ریکاوری که هارد پیششونه . و علاوه بر تمام فایلهای کاری که داخلش بود تمام فیلمها و عکسهای سال اول زندگی شما هم داخلش بود و اصلا بک آپی ازشون نداریم و جالب اینجاست چند روز قبلش به بابا گیر داده بودم بریم هارد جدید بخریم و بک آپ بگیریم ولی متاسفانه مثل عادت اکثرمون تا اتفاق بدی نیفته کاری رو که باید انجام نمیدیم و بدین ترتیب فعلا تمام فایلها پریده و احتمال برگشتشون صفره  . جالب اینجاست اولین کاری که بعدش کردیم رفتیم هارد جدید خریدیم  . فعلا خود بابایی بخاطره کل فایلهایی کاریش دااااااغون شده و لزومی به غر زدن نیست . خدا رو شکر باز عکسهای این وبلاگش رو داریم .

فعلا برای اینکه طلسم این ننوشتن بشکنه این پست رو بدون عکس میفرستم و توی همین روزها میام و یه پست پر عکس میزارم . 

پ ن : سارا جون آدرس میلی نداده بودی تا بهت جواب رو بدم . ممنون میشم آدرس میل رو بزاری

بوووووووووووس به همه دوستای گلم

= هنی و هانی = پنجشنبه 1393/07/03

امارگیر حرفه ای سایت

امارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت

کد حرکت متن دنبال موس مرجع کد آهنگ