آرسام ، عشق تازه ما
هر شروعي را پايانيست وتولد شروع يك پايان است...
این روزهای آرسام جونم
سلام سلام صد تا سلام به تمام دوستای مهربونم و پوزش بابت شلوغ بودن سرم و این تاخیر طولانی . قبلا تا یک ذره وقت اضافه داشتم زودی میومدم و وب رو مینوشتم ولی با اومدن این وایبر و اینستاگرام و .... کلا وب خیلی کمرنگ شده ولی نمیخوام بخاطر ذیق وقت خودم خاطرات آرسام رو ثبت نکنم پس سعی میکنم تا خود آرسام بزرگ بشه و خودش وبش رو ادامه بده من براش بنویسم پس خیالتون راحت من فعلانا هستم 

خب بریم سراغ خاطرات این مدت آرسام جونم :

فرشته من که با عینک و کلاه مشکل داره مخصوصا عینک که فقط یک ثانیه روی چشاش میمونه 

بالاخره بعد از کلی گریه و بداخلاقی از اوایل خرداد عادت کردی خودت تنهايي روي بالشت بخوابی البته جدیدا موقع خواب حتما من باید کنارت بشینم (تا یکساعت بغلت برات قصه میخونم و حرف میزنم) که خب خیلی بهتر از خوابیدن روی پاست مخصوصا بعد از آب اوردن زانوی من که خدا رو شکر بعد از چند روز ورمش خوابید ولی هر از گاهی طوری درد میگیره که تنها راهکارش ایستادن یه نفر روشه که دردش آروم میشه  .

البته خونه فری جون هنوز لوسی و یا روی پتو میخوابی یا توی کالسکه و ....

دایی هیربد در حال لوس کردن شما

فدای اون عشق ماشين سواريت بشم من . از اواخر اردیبهشت وقتی میخوای با ماشین پاییت عقبی بری دستت رو میذاری پشتت روی صندلی و با نگاه به عقب آروم آروم میری عقب . هر چی از عشقت به ماشین بگم کم گفتم طوریکه برات یه فرمون و پدال واسه ایکس باکس خریدیم که کلی باهاش ذوق میکنی و وظیفه روشن کردن ماشین با شماست و بعد از روشن کردن ماشین میزاریمت داخل صندلیت .

موقع بازي با ماشينهات حتی با ماشین كوچولوهات هر وقت ميخواي از فرش بياي پايين يا بالا ماشينت رو آروم آروم رد ميكني و بعدش تند ميكني 

شديداااااااااا بابايي شدي و با افزايش سن چون غريبه شناس هم شدي تا غريبه ميبيني ميري پشت بابايي و پاش رو ميچسبي و قايم ميشي . 

عشق بازي با ماشين شارژيتي البته جديدا بيشتر دوست داري خودت روي مبل باشي و با كنترل هدايتش كني و دايم ميكوبيش به اپن و .....(چند روز پیش اومدم دیدم کلا اپن رو ۱ متر جابجا کردی)

وقتی کنترلش رو قایم میکنیم میری توش میشینی و با دست پدالش رو فشار میدی و چون بالا رو نمیبینی کلی اینور و اونور میخوری و یا یه کار خطرناک میکنی : از بیرون خم میشی روی پدال و حرکت میکنی که خیلی خطریه چون ممکنه هر لحظه به اپن یا مبلها بخوری و کمرت و پاهات رو داغون کنی 

نمیدونم چرا اینقدر چونت رو برای جلب توجه میدی جلو یا زبونت رو درمیاری 

ماشااله استاد کارهای خطرناک شدی و منم شدیدا حامیتم  یکی از کارهای خطرناک جدیدت بالا رفتن از اپن بود که پات رو میذاشتی روی دستگیره ها و میرفتی روی اپن که اومدم و دستگيره پایین رو باز کردم و چند دقیقه بعدش با صدای بابایی که بیا و پسرت رو ببین دویدم و اومدم دیدم شما روی اپن نشستی  که اوردیمت پایین و دیدیم بعللللله شما با چسبوندن پات به کابینت خودت رو تا کشوی دوم میرسونی و میری بالا و بدین ترتیب دستگیره دوم هم دراومد و هر دفعه یه وسیله میخوام سه کشو رو باید باز کنم اونم با سفتی چون قفل کودک داره . البته راهکار جدید استفاده از اپن رو هم یاد گرفتی : میای از اپن آویز میشی و تاب میخوری  و راستی خیلی کنجکاو بودی کی از زیر اپن رد میشی سرت میخوره حتی قد درازی میکردی تا سرت بخوره و الان سرت میخوره و از دستی چند بار رد میشی تا سرت بخوره و ذوق کنی

این مال اولین روزیه که داشتی میرفتی بالا

چندین وقت پیش رفتیم خونه عمو حامد و خاله شبنم و کلی کیف کردی چون خاله شبنم همش باهات بازی میکرد . یکی از سرگرمیهات خونه شبنم و حامد رد شدن از آويز جلوي راهروي اتاقشونه كه چندين ماهه پيش حين همين دويدن و رد شدن گلوت بين دو تا آويز گره خوردش موند و تاب میخوردي تا دويديم و گرفتيمت و از اون به بعد خاله تا ميخواي بري جمعش ميكنه تا خطر نداشته باشه . مرررررسی جاری جونم  

خدا رو شکر استعداد رقصت به من نرفته و هر روز پیشرفتت بهتره طوریکه اداي رقص تبليغ زومبا رو درمیاری و با دستات حرکت چرخوندن لامپ رو درمیاری . تازه اگه حوصله داشته باشی همینطور که با پا میکوبی زمین دور خودت هم میزنی . کم کم باید برام یه کلاس بزاری 

با خنک شدن هوا سعی میکنیم زیاد ببریمت پارک و چون شما عشق ماشینت هستی فعلا بهترین گزینه که بتونی راحت ماشین سواری کنی پارک آب و آتشه که البته چون سراشیبی داره خطرناک هم هست

 کلا از همه چیز بالا میری از میز نهارخوری گرفته تا طبقات یخچال . که البته وقتی بالای چیزی میری کلا هر چی اونجا باشه میریزی زمین . 

 خدا رو شکر دیگه اکثر حرکات رو میفهمی مثلا وقتی کار بد میکنی و من بدم میاد خودت میفهمی و من رو نگاه میکنی که ببینی چکار میکنم که خب معمولا سعی میکنم با صحبت باهات بهت بفهمونم کارت چرا اشتباه بوده و اگه خیلی عصبانیم کرده باشی میرم که هوس دعوا و داد زدن به سرم نزنه  یکی از کارهای خیلی حرص در آرارت ریختن بیرون تمام کشوهای کمدت بود که یکبار محکم جلوت وایستادم و تا من پام رو از اتاق گذاشتم بیرون تو خواستی دوباره بریزی بیرون (لجبازی همیشگیت) که دیدی من ساکت جلوی در وایستادم و دارم نگات میکنم ، لباس رو گذاشتی سرجاش و دیگه بیخیال کشوهات شدی ، به این میگن جذبه مادرانه ....

فدای اون کمربند بستنت بشم من . تا نشستی روی صندلی عقب ماشین دایی کمربند رو کشیدی روی گردنت

متاسفانه نمیدونم بخاطره هنوز حرف نزدنته یا اقتضای سنت یا .... ولی جدیدا خیلی خیلی غر میزنی و یه مدت همش گریه میکردی که هفته پیش تصمیم گرفتم با راهکارهای کتاب رفتار با کودک یکساله ببینم جواب میگیرم یا نه ، و اولین باری که الکی گریه کردی بردمت و نشوندمت روی مبل تکی و گفتم بشین اینجا گریه کن و بعدا بیا پایین که با گریه اومدی پایین و من دوباره نشوندمت روی مبل و تکرار کردم تا گریه میکنی اینجا بشین و بعد از چند ثانیه گریت رو تموم کردی و اومدی پایین و من گفتم آفرین پسر خوب گریه بده و چندین دفعه بعدش تا الکی گریه میکردی میذاشتمت روی مبل و سریع گریت رو تموم میکردی و میومدی پایین جالب اینجاست توی شرکت داشتی الکی گریه میکردی که گفتم آرسام برو روی مبل گریه کن که سریع گریت رو تموم کردی و من ته دلم غش کرده بودم چون گفتم الان مهندس سازه ای که برای کارآموزی اومده فکر میکنه منظور از مبل حتما تنبیه بدنیه که تو سریع حرف گوش کردی و از اون به بعد تقریبا گریه هات تموم شده ولی خب هنوز هر از گاهی غر میزنی مخصوصا وقتی بدخواب بشی کلا از نوزادیت روی خوابت حساس بودی .

اینجا توی شرکته که گریه میکردی

و بعد از برو روی مبل گریه کن آروم شدی و بعدش شروع کردی به خنده که متاسفانه عکس از خندت ندارم

خدا رو شکر چون تقریبا از دو ماهگیت همش روی صندلی ماشین نشستی کامل بهش عادت داری و حتی اگه روی صندلیت نباشی و بغلم باشی وقتی خوابت بیاد خودت از بغلم میای بیرون و میری عقب روی صندلیت میشینی و بعدش میخوابی ، البته این یه استثنا داره و اون بغل آقا محمده که اگه بغل آقا محمد باشی راحت خوابت میبره .

جاتون خالی یه هفته ای هم رفتیم شمال که هوا عااااالی بود و فقط یه روز آفتابی بود و سریع استخر کوچولو عرفان رو آب کردیم و تو و عرفان رفتین توش که البته شما زود مایوت رو دراوردی و عرفان بدش اومده بود و رفت بیرون تا شما بازیت رو بکنی .

اینم فراری دادن عرفان

 

راستی دیروز با دوستات خانه بازی تماشا قرار داشتیم و خیلی خوش گذشت و شما دائم ماشین بازی میکردی و اگه کسی سوار ماشینت میشدی میومدی و من رو واسطه میبردی که عجیب بود چون قبلا خودت کارت رو پیش میبردی . کلا خیلی بهت خوش گذشته بود چون اومدیم توی ماشین همش میخندیدی .

اون گل پسر سمت راست هم رایان جونم هست که خیلی ماااااااهه

اینجا میخواستیم بریم که تو دوست داشتی با ماشین بیای بیرون

گوشی بیچاره من کلا شده بود اسباب بازی شما و هر وقت خستت میکرد پرتش میکردی و بیش از ده بار روی سنگ و آسفالت و .... افتاده بود و چیزیش نشده بود تا اینکه من یکبار که داشتم آرایش میکردم اشتباهی انداختمش زمین و لبه راستش یه خط عمودی افتاد و توی رستوران تو شمال شما گوشی رو از رو میز برداشتی و انداختی زمین و دیدم خطهاش شد سه تا و عملا نیمه راست از کار افتاد و بدین ترتیب کلا قاب و ال سی دیش رو عوض کردیم و دیگه بهش گیر نمیدی چون ظاهرش عوض شده 

رستوران الگانت . بنده خدا این عمویی همش داشت با شما بازی میکرد

و خراب کاری دیگت هم : طبق معمول این روزهای گرم استخر یا وانت رو آب میکنم و میذارم وسط سالن روی قالی تا آب بازی کنی و اگه اومدی بیرون روی فرش باشی تا سر نخوری (و بماند که فرش رو روی ماشینت میندازیم تا خشک بشه و تو میری از بالاش میپری پایین ) خلاصه دیروز تا رفتم از اتاقت برات توپ بیارم توی استخرت بندازم اومدم دیدم کنترل رسیور رو انداختی توی آب و رفتم بازش کنم و با سشوار خشکش کنم و سپردمت به باباییت که متاسفانه چون بابایی هم شدید درگیر کار بوده نفهمیده من چی گفتم  و تازه اومدم کنترل رو بزارم سر جاش که دیدم جفت دسته های ایکس باکس رو انداختی تو آب  و تنها کاری که کردیم گذاشتیم توی بالکن تا خشک بشه و جرات نداریم تا ۴ ، ۵ روز باتری توشون بزاریم . امیدوارم که سالم مونده باشن البته خیلی بعیده چون هر کدوم به اندازه یه کاسه بزرگ توش آب بود اونم چندین دقیقه .

در حال کمک کردن به من (جارو کشیدن‌ - میبخشید کیفیتش افتضاحه خودم میدونم  )

متاسفانه از قبل از عید دامنه آرسام رو گرفتم ولی وقت نکردم طراحیش رو کامل کنم ایشااله سعی میکنم تا آخر تیر انتقال بدم .

و راستی بنا به درخواست چند تا از دوستان خوبم :

نمونه ای سرلاکهای سوپ و میوه :

یکسری از بیسکویتهاش که البته یکسری با پاکت نقره ای هم هست ولی تو عکس نیست :

و یکسری از سرلاکهای خشک که من صبحونش رو بین صبحونه و نهار میدم و میوش رو عصرونه :

 و اینم یکسری پوره میوه که آرسام خیلی دوست داره

و اینم چون آرسام علاقه به خوردن چای داشت مامان براش چای میوه ای بچه ها رو اورده بود که اصلا دوست نداشت که البته الان دیگه چای هم نمیخوره

= هنی و هانی = شنبه 1393/03/24
پسرک ۱۹ ماهه من
سلاااااااام امیدوارم همگی خوب باشین و خوش و سلامت

با عرض پوزش بدلیل ذیق وقت امروز میخوام فهرست وار بنویسم ، خب اینم یه مدلشه دیگه   

 

۳ اردیبهشت نوشتم :

صدای آ آ آ دراوردن با یکسری از آهنگها که این صدا رو دارن مثلا یکی از آهنگهای روی گوشیم که داره حروف الفبای خارجی رو یاد میده

رفتن مهمونی خونه آرشام جون و کلی راضی بودن من از شما ، خیلی آقا با خودت بازی میکردی و هیچکس رو نزدی و حتی وقتی آرتین سه بار موهات رو کشید گریه نکردی . بوووووووس

 

۱۰ اردیبهشت نوشتم :

بالا دادن موهای بلندت با فوت کردن

فوت كردن شمع با فری جون و وقتي خاموش نميشه با بازدم بينيت خاموشش میکنی

كوتاه كردن موهای قشنگت

كارهاي خطرناك ادامه دارد 

اومدن مانيا و آب بازي و حمام و خريد کادوهای روز مرد برای شما . خرید ۲ تا ماشین برای شما ، برداشتن ماشین مورد علاقت و بیرون اومدن شما از مغازه و بازی روی رمپهای پاساژ

حباب بازي و شنا ، ايده گرفتن از ويديو هایی که با من از آپارات میبینی

عشق آهنگ شاد و رقصیدن سریع

 الان نوشتم :

مريض شدن وحشتناک شما(اسهال و استفراغ) در  ۱۹ و ۲۰ اردیبهشت و بعدش مریضی من در ۲۱ ام و تعطیلی موقت پارك

مهمونی دادن ما در ۲۶ اردیبهشت ، بازی با آیلین 

پسر شدن بچه عمه حوری و خوشحالی شدید ما که تو دیگه همبازی و دوست داری که توی این دوره تک فرزندی خیلی نعمته

عکس انداختن از خودت با دوربین و وقتی فلاش میزنه بزاری تو دهنت

غنچه کردن لبات و بیرون اوردن زبونت از لاش(به قول بچگیهامون ادای ماهی دراوردن)

بهم ریختن اتاقت ظرف چند دقیقه بعد از رفتن مهمونها

و همچنان عشق شدید علی جون هستی

ادای علی جون رو درمیاری (دست پشت کمر و بازی با ناخن  )

عادت داری موقع خواب دمر بخوابی و خودت رو به بالا هل میدی و ترجیحا کلا روی بالشت بخوابی و اگه بالشت اطرافت باشه کلا اون بالشت رو صاحب میشی

اینجا هر دوتاییمون مریض بودیم و خواب و بابایی ازمون عکس گرفته (ببین چطوری بالشت من رو صاحب شدی)

چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت خونه رایان جون دعوت بودیم و مامان درسا خیلی زحمت کشیده بود

در حال رفتن به دکترت برای مریضیت که چند ساعت بعدش که اومدیم خونه خوب شدی (واقعا دست خانم دکتر برای ما عااااالی بوده)

مریض کوچولو در حال بیرون رفتن با مامانش

شیطنت جدیدت (میری بالای نرده تختت و خودت رو پرت میکنی داخل تخت)

و گرم شدن هوا و لذت خوردن هوا به صورتت

روی دسته مبل ایستادن و پرت کردن خودت روی مبل

بازی با دکمه لباسهات و قلاب سرشونت برای چندددددددین دقیقه

بازی با کارتهای فری جون 

عکس از خودت 

خوردن چند سیخ از میوه های آغشته به شکلات قبل اومدن مهمونها

آرسام و آیلین جونم

غذاهای خوشمزه مهمونی که بابایی زحمت درست کردنش رو کشید :

سالاد سزار

کیک مرغ که زیاد استقبال نشد

کپه لبنانی که خیلی خوشمزززززه بود

بهم ریختن اتاق ظرف چند دقیقه 

عشق راننده زیبای من

فوت کردن با بینی 

بالا رفتن از کالسکه 

خونه آرشام جون . در حال بازی با کارن که کلا خیلی خوب با بچه ها بازی میکنی و اذیت نمیکنی

قصه گفتن برای من از روی استیکر قدت

= هنی و هانی = چهارشنبه 1393/02/10

امارگیر حرفه ای سایت

امارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت

کد حرکت متن دنبال موس مرجع کد آهنگ