آرسام ، عشق تازه ما
هر شروعي را پايانيست وتولد شروع يك پايان است...
مادر تنبل و بی حوصله ......
سلام به همه دوستای ماهم . آرسام ما هر روز بزرگتر میشه و ما پیرتر ..... من که از کند ذهن تر شدنم و ضعیف تر شدن چشمهام و خستگی های زیاد و .... خودم قشنگ پیری رو حس میکنم 

نمیدونم انقدر بین هنگامه دو سال پیش و الان فرق میبینم که نمیدونم مادر بودن برای همه اینطوریه یا فقط برای من اینطوری بوده  منی که قبلا مستقل بودم و خودرای و قوی الان حوصله بیرون رفتن بدون علی رو ندارم و هر سری میگم دیگه امروز بدون علی با آرسام میریم گردش ولی آخرش اینقدر خودم رو راضی میکنم تا پایین ساختمون میریم یا با سه چرخه یه دور میزنیم و میایم ...... همین ...... میدونید از من به همه مامانای باردار من حس میکنم دلیل ضعیف شدنم اینه که بعد از دوره بارداری باز هم توی خونه موندم و به همه مامانها میگم خواهشن بعد از ۶ ماهگی نی نی اگه میتونین بزنین بیرون ، برین سرکار ، برین گردش ، برین باشگاه و ..... البته منم باشگاه رفتم ولی محدود ولی نزارین این حس زیبای مادر بودن روی شخصیت زیبای خودتون سایه بندازه و شما رو عوض کنه که بعدا بخوایم این نی نی ها رو مقصر بدونیم که البته من هنوز هم خدا رو شکر آرسام رو مقصر نمیدونم و حتی ازش بخاطر ضعیف شدن خودم معذرت میخوام چون خودم ضعیف شدم و حتی آرسام رو هم اکثر صبحها خونه نشین کردم . البته باز خدا رو شکر به زور کلاسهاش رو مینویسم تا هم خودم با هزاران تنبلی بزنم بیرون و هم آرسام دوستای همسنش رو ببینه و واقعا تنها دلیل این کلاسها رو همین میدونم نه آموزش و نه چیز دیگه ای فقط یه جور آشنایی .

هر روز وسطای روز جوگیر میشم و میگم فردا هر کاری دوست داری بکن میخوای بری هر مرکز خریدی با آرسام برو ، میخوای بری مانیکور خب برو ، میخوای بری یه پارک دور یا کیدز کلاب یا .....حتما بعدازظهر یا فردا اینچنین خواهد بود ، ولی یک ساعت بعدش حتی وقتی پستچی میاد پایین حوصله ندارم تا پایین برم و میگم بزاره همونجا .

الان هم با خودم گفتم عصر با آرسام میریم شهر کتاب تا براش یکسری پازل بگیرم آخه عااااااشق پازل شده ولی میدونم یا نمیرم یا اگه برم هم علی رو هم با خودمون میبریم 

میدونین من واقعا با بازی و کاردستی با آرسام لذت میبرم و یه وقتایی میگم خدا رو شکر باز خودم رو با اینها آروم میکنم و حس بد رفتارم رو با اینها پوشش میدم ، شاید درکش برای یکسری سخت باشه ولی وقتی از پنجره یکسری مامانها رو میبینم که با بچه هاشون میرن خرید صبحگاهی یا پاساژ و ..... حسرت میخورم و ناراحت میشم از این مادری که برای آرسام هستم . ولی به همتون قول میدم تا تولدم یعنی کمتر از یکماه دیگه خودم رو اصلاح میکنم . راستی از این هفته هم قراره دو روز من برم سر کار و سه روز علی ، چون پرستار خوبی پیدا نکردیم قرار شد یک ماه خودمون مقطعیش کنیم تا بگردیم یه خانم خوب و صبور و باحوصله پیدا کنیم . پس مطمئنم با شروع کار مستقل اون هنگامه سابق زودی برمیگرده 

خب حالا بعد از درد دل با دوستای ماهم بریم سراغ آرسام همه زندگیم ، با شروع فصل پاییز ترم جدید کلاسها هم شروع شد و فعلا یه کلاس بازی به زبان انگلیسی نوشتمش که یک جلسش رو رفتیم که معمولی تر از اونچه فکر میکردم بود و ترم جدید کلاسهای پرند توی بادبادک هم امسال رزروی نبود و بابایی روز ۵شنبه ساعت ۸.۵ رفت بادبادک که قرار بود از ۹ ثبت نام کنن ولی مردم از ۶.۵ اومده بودن و اسم نوشته بودن  و شانس اوردیم بابای رایان اسم ما رو هم نوشته بود وگرنه نفر ۷۰ ام میشدیم . خلاصه اون کلاس هم به زودی شروع میشه . دوست داشتم کلاس یوگای مادر و کودک هم بنویسمت که هم خودم لذت ببرم و هم شما ولی فعلا باشه برای ترم بعد چون خسته میشی . البته باز هم میگم به قول دکترش این کلاسها رو فقط بخاطر رابطه و بازی با بقیه بچه ها میبرمت نه آموزش .

استخر توپت (وان بادی) سوراخ شده بود و برای اینکه سوراخش رو پیدا کنم آبش کردم و تو هم به یاد پارسال کلی توش آب بازی کردی

 

ذوق موقع دیدن فیلمهای تولدت 

نقاشی و بریدن کاغذها با قیچی و دست

عکسهای هنری پسرم 

هفته پیش جمعه تولد رایان جونمون بود و خیلی خوش گذشت 

چند روز پیش نوه همسایه بالاییمون که آرسام همش اسمش رو میگه اومد پایین و حسابی با آرسام بازی کردن البته خب اون دختره و همش مواظب بودم آرسام اذیتش نکنه تا قهر نکنه 

 

اینم یکی از کاردستیهامون که آرسام خیلی دوست داشت

و دو تا پازل که با فوم بورد و فوم درست کردم

این جمعه یه تولد دسته جمعی برای بچه ها توی کیدز کلاب گرفتیم که خیلی خوب بود و خوش گذشت . جای همه مامانها و نی نی ها خالی .

 

البته کیک رو بابایی از کیکهای آماده ناتلی گرفته بود و خودمون با مقوا تزئینش کردیم . کیک اصلی این شکلی بود 

بووووووووس به همه دوستای ماهم 

= هنی و هانی = شنبه 1393/08/03
تولدت مباررررررررررک
عزیز من ..... گل من ...... تولدت مبارک  

پسر ما هم مثل برق و باد بزرگ میشه و ۲۴ ماه از زندگی زمینیش تموم شد و وارد سال سوم حضور قشنگش توی زندگی ما شد . امسال چون آرسام دوست نداشت با بچه های همسنش باشه و  حساس بود و حسود ، برای همین تولد امسال رو بدون دوستای همسنش گرفتیم و چون ۵ تا از بچه های ۳الی ۵ سالمون نیومدن مهمونی بزرگونه شد و البته آرسام از بزن و برقص خوشش میاد و فقط از بچه ها دو تا رایانها بودن که چون تازه با هم سفر بودیم اخلاقامون رو میشناختیم و بچه ها با هم آشنا بودن ولی فکر کنم به اونها سخت گذشت ولی خب آرسام خوشحال بود . 

تولد امسال کلا با علی بود و من رو کلا گذاشتن کنار چون استرس نگیرم و الان خیلی از این قضیه راضیم و اگه علی قبول کنه دیگه من دخالت نمیکنم و هر سال تولد با علی باشه 

یکسری از تزئینات رو مامان از ترکیه گرفت و بقیه چیزها رو علی جور کرد

گیر داده بودی از کیکت عکس بگیری که آخر هم موفق شدی

لحظه کیک

اینم عشق زیبای ما در حال رقص با عمو محسن

از ترس اینکه رایان ها ماشیناش رو برندارن 

 

خب با توجه به اینکه خیلی وقته عکس آپلود نکرده بودم پدرم دراومد تا عکسهای این دو ماه و نیم رو سلکت و ادیت کنم و آپلود بشه و حالا نوبت چیدمان 

خب بریم سراغ عکسها :

من طبق سرچهای یوتیوب که برای بازی کردن با آرسام داشتم با بردهای آموزشی برخورد کردم

و تصمیم گرفتم خودم براش درست کنم که البته بابا حسن اومد کمکم و کار چند ماهه من رو دو هفته ای تموم کرد (ممنووووووون بابا حسن ) و حالا مراحل درست کردن که در تمام مراحل شما همکاری داشتی 

و بعد از نصب (البته نصفه کاره) شما ظرف چند دقیقه چند جاش رو شکوندی و خراب کردی 

 البته هنوز  بخاطر بی حوصلگی مامان کامل نشده 

 

حاضر شدن برای رفتن به تولد رایان جون (پسر درسا جونم)

تا مارک لپ تاپ من رو هر جا ببینی میگی نی نی از بس تو لپ تاپم بهت نی نی نشون دادم و اینجا هم داشتی از پشت به آرمش نگاه میکردی و میگفتی نی نی و میخندیدی عاااااااشقتم 

 

بازی با ماشین که الویت اووووووولته و بعدش لگو رو خیلی دوست داری

اولین لگو بازیت و اولین ساخته شما

 

 

سفر به اصفهان با فری جون و علی جون و خاله هانیه اینا و دایی هیربد . بیرون اکثرا میخوابیدی یا خواب آلود بودی و تو هتل بیدار بودی

اینم تختت به سبک دوره صفوی توی اتاقمون 

اینم سوئیت صفوی فری جون اینا که کلی مواظبت بودیم خرابکاری نکنی چون همه چیزش قیمتی بود و ازشون تعهد گرفته بودن

اوایل این ماه با دو تا از دوستامون که از کلاسهای خلاقیت با هم آشنا شدیم رفتیم شمال و خیلی خوش گذشت و تجربه باحالی بود با سه تا بچه همسن که یکیشون خیلی آروم و آقا بود و آرسام و اون یکی رایان بزن بهادر   وقتی برگشتیم صورت و بدن همشون خط خطی بود و پر رد گاز 

اولش شما از آب بدت میومد و بابایی با نهایت حوصله کاری کرد عاااااشق دریا شدی . اون دو تا خوشگل سمت چپ هم دو تا رایانها هستن . 

  

کارهای خطرناک شما

 

یه مدت خیلی رستوران میریم و شما به همین دلیل خیلی آقا میشینی 

اینجا هم منتظریم تا بریم داخل رستوران و با من شروع کردی به بازی با چراغهای کفی و میدویدیم و وایمیستادیم روی چراغها

 

چند وقت پیش که داشتم کمدت رو مرتب میکردم این پستونک رو که اولین پستونکت بود و من یادگاری نگهش داشتم رو پیدا کردی و با خوشحالی تمام میذاشتی دهنت (که اول یادت نبود چطوری باید بزاری) و چهاردست و پا میرفتی و میخندیدی

  

میز تحریرت که هم من دوستش دارم و هم خودت . روز اول که نصبش کردیم از ذوق همش روش نشسته بودی و با لپ تاپ روش کار میکردی

 

یکروز رفتیم هایپر و شما یک باب اسفنجی رو برداشتی و عاااااشقش شدی که البته بعدش ولش کردی و چون جنسش خوب نبود نخریدم و بعدش خودت یکی از فروشگاه لگو اسکان انتخاب کردی وبرداشتیم که هنوز عاااااشقشی

 

آب بازی هر روزه تابستون (داخل سینک و حدود ۱ الی ۱.۵ ساعت)

قرار دسته جمعی در کیدز کلاب پیله ابریشم 

 

بازیهایی که با آرسام انجام میدم که البته بخاطره تولدش این مدت بازی خوب نکردیم 

 

عاشق فرفرت شدی و باهاش خوابیدی

 اینجا هم قسمت انتهای بطری رو سوراخ سوراخ کردم و توش آب میکردیم و بعدش فوت میکردیم و آب باشدت از سوراخها میزد بیرون که البته تا دوربین اوردم خسته شدی و شروع کردی به آب خوردن 

انداختن خلال دندان داخل سوراخهای ظرف که کلا اینکار رو دوست داری

 

 

من برای توی راه سفر به اصفهان یکسری کاردستی برداشتم و هر کدوم رو داخل یک زیپ کیف قرار دادم تا شما باهاش بازی کنی ولی دریغ از یک دقیقه بازی  تمام راه رفت خواب بودی و توی هتل هم در حال بازیگوشی

 

= هنی و هانی = پنجشنبه 1393/07/24

امارگیر حرفه ای سایت

امارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت

کد حرکت متن دنبال موس مرجع کد آهنگ