آرسام ، عشق تازه ما
هر شروعي را پايانيست وتولد شروع يك پايان است...
۷۲ روز تا ۲ ساله شدنم
سلام به تمام دوستای گلم و پوزش فراوان بابت تاخیرهای زیادیم 

راستش الان یکماهه هر چند وقت یکبار صفحه پست جدید رو باز میکنم و قسمت نمیشد بنویسم . خب بریم سراغ یه پست طولانی :

آرسام ما هر روز آقاتر از دیروز میشه و فهمیده تر .

اینجا رفتی خودت بالشتت رو اوردی و روکشش رو دراوردی و روش خوابیدی و کلی باهم بازی کردیم

نهایت تلاش برای خوابیدن

فدای مرد کوچولوم بشم من

این عکس رو سحر انداخته که اومده بود شرکت (تمام وسایل رومیز رو میندازی زمین و آخرش تمام دستمالها رو دونه دونه میندازی)

من همیشه دوست داشتم بچه اولم پسر باشه و با یه اختلاف ۵ تا ۸ ساله یه دختر بیارم که کلی لباسهای خوشگل تنش کنم (خدایی کوچیکی دخترها خیلی ماااااه و نازه) و چون شاید دختر نیارم تصمیم گرفتم لباسهای دخترونه هم که خوشم میاد تن آرسام بکنم تا عقده ای نشم  اینم دخمل مو کوتاه ما ....

 

دایره لغاتش بهبودی نداشته و هر از گاهی فقط ما رو سورپرایز میکنه مثلا چند روز پیش گفت آببببه و من گفتم آب میخوای و رفتم از یخچال برات آب ریختم و غر زدی و من که نمیدونستم چرا غر میزنی گفتم خب عزیزم مگه آب نمیخوای که یکدفعه گفتی یَ (یخ) و من و بابا کلی ذوق مرگ شدیم . و یا اسم هیچکس رو نمیگی و این وسط اسم دایی رو یاد گرفتی و میگی هیبُد (هیربد) یا یه موقعهایی انقدر با نمک برای خودت حرف میزنی و البته دو سه بار هم شده که شاید اشتباهی فکر کردیم ولی من و بابایی معنی کل جملت رو فهمیدیم . البته واقعا من اصلا اصلا عجله ای برای صحبت کردنت ندارم چون واقعا دوست دارم بزرگ شدنت رو کامل حس کنم .

کلمه هایی که فعلا میگی :

ماما (به من و همه میگی ماما)

بابا (اگه کار مخصوصی با بابا داشته باشی وگرنه همون ماما صداش میکنی)

یَ (یخ)

ماااا (ماست)

دد 

هیبد (هیربد)

بیا

بِ اِ (بده)

کوووو (کجاست)

آببببَ (آب)

اَم (هنوز دلیل استفاده دقیقش معلوم نیست ولی اکثرا به عموها میگی)

اَاُ (الو)

فعلا همینها رو یادم بود البته یکسری کلمات رو هم یه موقعهایی تقلیدی گفتی مثل عَ ای جو (علی جون) و ...

 

عشق به ماشینت همچنان شدید ادامه داره و هر از گاهی عشق توپ بازی هم میشی . یکی از بازیهات هم اینه که الکی با تلفنت حرف میزنی و بعدش میاری دم گوش من میذاری تا من حرف بزنم و منم کلی الکی حرف میزنم و از تو تعریف میکنم . البته روی تلفن خونه حساسی و تا میخوام با کسی حرف بزنم زودی میای و ازم میگیری و میذاریش روی اپن .

یه روز برات یه بشقاب میوه گذاشتم و اومدم دیدم داری به میوه ها سواری میدی 

مسیرهای صعب العبور برای ماشین بازی

خدا رو شکر با رفتن پیش مشاوره خوابت مجدد نتظیم شده و معمولا ۱۰ میخوابی البته یه شبهایی از ۱۰ تا ۱۲ روی تابتی تا خوابت ببره (اکثرا روی تاب میخوابونیمت و بیخیال خوابیدن خودت شدیم چون اونجوری تو زودتر از ۲ نمیخوابی)

به توصیه مشاور باید برات ترامپولین بخریم که هنوز وقت نکردیم بریم بخریم و فعلا تو شدیدا از لبه استخر توپت و تخت ما بعنوان ترامپولین استفاده میکنی و صد البته از خود ما (روی کمر یا پهلومون وایمیستی و میپری)

عشق جدیدت پریدن است . از هر جا بتونی جفت پا میپری پایین و اگه ارتفاع بلند باشه من رو صدا میزنی .

چهارشنبه اول مرداد تولد رادین جون بود که رفتیم کیدز کلاب خانه شادی و راستش زیاد خوش نگذشت چون فضای بازیش توی حیاط بود و فضای پذیرایی داخل و یا باید بیرون میبودی و تولد رو از دست میدادی یا داخل که البته من بخاطره آرسام حیاط رو ترجیح دادم . فقط یه چند دقیقه فیلم گرفتم و شارژ دوربین بخاطر بازی شما با دوربین تموم شد و نتونستم عکس بگیرم

پنجشنبه هم تولد آرشام جونم بود که با بابایی رفتیم تولد و چند تا از دوستای کلاست هم اومده بودم و خیلی خیلی خوش گذشت البته وقتی کادوها رو اوردن شمای قلدر همش میرفتی کادوها رو برمیداشتی و میدادی به من و سر یه گیتار با آرشام جون دعوا کردی و اول گریه اون در اومد و وقتی گیتار رو از شما گرفتیم گریه شما دراومد و بنده خدا بابایی چندین بار با آسانسور شما رو بالا و پایین برد تا هم کادوها جمع بشه هم شما از سرت بیفته .

 

حدودا دوماهی میشه که شدیدا دارم راههای بازی و روشهای مختلف تربیتی و تغذیه ای رو از سایتهای ایرانی و خارجی مطالعه میکنم و توی این مدت شدیدا رفتارم با آرسام عوض شده و خیلی خیلی حس خوبی دارم (راستش زیاده رویه ولی حس یه مادر عاااااالی رو پیدا کردم) . بعد از اتمام این پروژه طولانی مطالعاتی و رضایت بخش که حتی بخاطرش رفتن به شرکت رو محدود کردم تجربیات شخصی خودم رو از مطالعشون حتما میگم .

کنار تمام رفتارهای خوب آرسام به اقتضای سنش هر از گاهی حرکاتی خاص هم ازش سر میزنه مثلا میریم پارک دست یه نی نی رو میگیره بریم بازی و نی نی نیومد و آرسام هلش داد یا یکدفعه یقه لباس یه دختر ۴ ساله رو گرفت که البته اصلا مهم نیست چون زیر سه سال دوره شناخته . یه کار دیگش هم اینه که موقعی که میخواد از ته دل بوس کنه لبمون رو میخواد گاز بگیره که متاسفانه چند شب پیش مانیا جونم رو گاز گرفت و اونم کلی گریه کرد . یه کار عجیب هم چند روز پیش که پارک بودیم نمیدونم چی دیدی که از اون موقع هر از گاهی که میخوای اعتراضت رو نشون بدی یا خودت رو ول میکنی رو زمین که یکی دو بار هم سر اینکار سرت محکم خورد زمین یا اینکه سرت رو به یه جا میکوبی حالا یا زمین یا دیوار یا لب من و ما تنها کاری که میکنیم بی محلیه انگار نه انگار کار خاصی انجام میدی تا از سرت بیفته .

راستی توی این ماه با فاطمه جون و عمو حمید و مانیا جونم یه شب رفتیم دولفیناریوم برج میلاد و بعدش هم فود کورت شام خوردیم و تا ۲ اونجا بودیم . توی دولفیناریوم یه دختر ۱ ساله اومده بود بهت گیر میداد و بغلت میکرد و تو شدیدا بهش بیمحلی میکردی و دستش رو مینداختی پایین تا اینکه دختره رفت پیش مامانش و واااااای بعدش پدر من رو دراوردی که بریم دنبالش و من دولا دولا توی ردیف پایین دنبال دختره و مامانش ، وقتی پیداشون کردیم تو رفتی و محل ندادی 

اینم دو آقای با نمک که خودشون رو شبیه مجسمه کرده بودن و ما مونده بودیم هدفشون فقط نمایشه یا پول دراوردن و باید بهشون پول داد؟؟؟؟؟

۲۶ ام هم تولد بابایی بود و از ظهر شما رو گذاشتیم پیش فری جون اینا و من و بابایی یه مقدار تهران گردی کردیم (البته بهتره بگم شهر کتاب گردی) و شب همگی رفتیم رستوران روکا توی دربند که خیلی رضایت بخش بود فقط چون سرشون شلوغ بود سرویسشون اونقدر تعریفی نداشت و همش بهشون یادآوری میکردیم ولی کلا خیلی خیلی عالی بود و شما پدر هممون رو دراوردی ، توی اون ۴ ساعتی که اونجا بودیم میتونم بگم شما کلا نیم ساعت سر میز بودی و بقیش یا من ، یا بابایی ، یا خاله هانیه میبردیمت اطراف رو ببینی و عرفان جونم هم پای هممون بود و بنده خدا رو نمذاشتی بشینه . اون نیمساعت هم به ذوق کبریت فوت کردن که با فری جون بازی میکنی نشستی .

عاشق این لم دادنتم

چهره صورتت از مراحل روشن کردن کبریت و فوت کردن و ذوق بعدش

خدا رو شکر دوست داری مستقل باشی و توی پارک میذارم خودت از همه جاهای خطرناک بالا بری و من دستم رو از پایین میگیرم تا اگه افتادی حمایتت کنم که البته خدا رو شکر خودت خیلی مواظبی ، یک پا مرد شدی و محل کسی نمیزاری و بهشون اخم هم میکنی . یه سرسره بلند هم هست که مسیر بالا رفتنش برات لیزه و چند بار خواستی بری بالا که دیدی لیز میخوری ترسیدی ، حالا یه روز که بابایی بیاد با خودم میبرمت بالا تا ترست بریزه .

راستی گل پسر عمه حوری (احتمالا رهام جون) الان توی هفته ۲۴ ام و تکون میخوره  و یکسری وسایلش رو هم خریدن(تخت پارک و کالسکه و صندلی ماشین و وان و ....) یه خبر محشر دیگه اینکه شبنم جونم (جاری کوچکترم) هم بارداره  ایشااله نی نی جفتشون سالم و صالح باشن .

 یکی از شیطنتهای جدیدت هم اینه که وقتی من یا بابا دراز کشیدیم بیای روی کمرمون بایستی یا بابایی دو لا بشه و تو بری روش بایستی و ما در اون لحظه قلبمون میاد توی دهنمون 

جدیدا میریم پارک و گربه میبینیم هر چی داشته باشی میدیم به گربه ها حالا میتونه دنتت باشه یا بیسکویت یا چند شب پیش رفتیم کباب گرفتیم و رفتیم پارک بخوریم که تو همش کبابها رو برای گربه پرت کردی و ما خوشحال از این کار تو تقریبا کبابی نخوردیم و گذاشتیم شدیدا کیف کنی . کلی هم استخوان ماهیچه پخته از فری جون گرفتم تا دفعه بعد رفتیم بیرون برای گربه ها بزاریم تا تو ببینیشون . چندین شب پیش هم رفته بودیم پارک ملت و برای گربه دنت ریختی که گربه داشت میخورد دنبالش کرده بودی تا دمش رو بگیری و من میگفتم مامان بزار بخوره گناه داره و ..... همون شب رفتیم قسمت شن بازی که شن بازی کنی ، که تا یه ذره شن به پات چسبید ناراحت شدی که پات کثیف شده !!!!! و مجبور شدم کلی تمیزش کنم تا خیالت راحت بشه ، کلا روی تمیزی دست و پات حساسی و اگه دستت هم یه ذره کثیف بشه باید زودی بشورم و این مکافاتی بود برام تا بالاخره نقاشی با رنگ انگشتی رو شروع کردی و دیگه کلا خودت رو رنگ میزنی (البته من دیگه رنگ انگشتی خوراکی بهت میدم تا خیالم راحتتر باشه) . 

پارک ملت (جدیدا هر از گاهی میخوایم عکس بگیریم ژست میگیری)

چند دقیقه بعدش خواستی دم گربه رو بگیری که من گرفتمت

به توصیه مشاور برای برداشتن محدودیتها نقاشی روی دیوار رو هم شروع کردیم و کل دیوارهای اتاق خودمون رو در اختیارت گذاشتیم که اول دوست نداشتی روشون بکشی و بابایی شروع کرد به نقاشی و بعدش تو شروع کردی و کم کم روی تمام وسایل اتاق نقاشی میکشی و من آزادت گذاشتم و خودت هم میدونی فقط همون اتاقه و تا ماژیکت رو میدم میگیری و میدوی توی اتاق و روی در و دیوار و پنجره و تخت و رو تختی و .... نقاشی میکشی . البته یک بار روی در کمد اتاق خودت هم نقاشی کشیدی ولی تا گفتم آرسام جون اینجا کثیف میشه خودت دویدی و رفتی توی اتاق ما و نقاشی کشیدی . فعلا با خمیر میونه خوبی نداری ولی من برات خمیر خوراکی درست میکنم و خودم بازی میکنم و تو میای نگاه میکنی و میری و اگه بلند شم میای من رو مینشونی و دستم رو میزاری روی خمیر 

یکی از کارهام توی پیاده روی صبحگاهیم این شده که از اینور اونور برگها و پر و ... جمع میکنم و میام میشورم و برای نقاشی میدم بهت تا با اونها نقاشی بکشی و وقتی هم میریم بیرون کلی باهات حرف میزنم و همه چیز رو برات کامل توضیح میدم ، ابرها و درختها و گلها و چمن و ماشین و ....

جدیدا دوست داری بری کفشهامون رو برداری و پات کنی و راه بری و پیرو آزاد گذاشتنت تا زمانیکه خطری تهدیدت نکنه من آزادت میذارم و بعدش خونه رو تمیز میکنم

یه خونه برات درست کردم که خیلی دوستش داری و ماشینها و کتابهات رو میبری اون تو و بازی میکنی

راستی پیرو دوست داشتن زیاد تاب پارک رفتیم برات یه تاب موزیکال گرفتیم که شبیه تابهای پارک باشه و چون توی خونه هم تاب داشتی بردیم شرکت نصب کردیم ولی بابایی گفت اینجا بارفیکسش رو پیچ رولپلاک نزنیم و از روی بی تجربگی دو روزی که سوارش شدی بارفیکس رو سفت نمیکردیم و روز دوم بابایی داشت هلت میداد که بارفیکس کنده شد و شما نقش زمین شدی ، واقعا خدا خیلی بهمون رحم کرد هم اینکه روی اون سنگ خوردی زمین و چیزیت نشد و هم اینکه بارفیکس روت نیفتاد و خلاصه اوردیمش خونه نصب کردیم و هر یکی دوساعت بابایی سفتش میکنه 

روز اول تاب سواری که سریع روی تاب خوابت برد

و چند دقیقه بعد از افتادن تاب

اکثر وسایل رو میندازی توی شیار بین پنجره و کف و پدر ما رو درمیاری تا از اونجا(یه شیار یک متر در ده سانت) درشون بیاریم مخصوصا اگه وسیله خودت باشه که یک ثانیه هم امون نمیدی و کلی غر میزنی .

یه روز که تو شرکت کلی غر میزدی با روزنامه و جعبه دستمال برات مسیر ماشین درست کردم و خیلی خوشت اومد ولی ظرف یکساعت داغونش کردی

من وقتی گوشیم دستم بود یکسری آهنگ تصویری انگلیسی برات ریخته بودم که یکیش A B C  بود و بعد که گوشی رو دادم به بابا دیگه فقط برات آهنگ صوتی میزارم (سی دی های ناصر نظر و لطف تمبک که عااااالیه و موزارت و یکسری از آهنگهای سیمپل کیدز و یکسری لالایی خارجی و ....) و هفته پیش یه اتفاق جالب افتاد من تو اتاقت نشسته بودم (عشق اینی که موقع بازی من و بابایی پیشت بشینیم) و تو رفتی بالای سرسرت و به عدد یک اشاره کردی و یه چیزی گفتی و بعدش به حرف اول اسمت که بالا بود اشاره کردی و گفتی اِ و من بی توجه فکر کردم همینطوری گفتی که دیدم نگات رفت سمت حرف A بعدی و دوباره گفتی اِ و چندین بار اینکار رو تکرار کردی یعنی نگات رو از A ها جابجا میکردی و میگفتی اِ . تا اینکه تو تولد آرشام جون به حروف A کیک دست میزدی و میگفتی اِ . و راستی عشق آهنگ A B C و Twinkle هستی و خودت هم جفتشون رو با ریتم میخونی البته ما فقط اِش رو میفهمیم و بقیش فقط ریتمش رو میفهمیم جالب اینجاست قسمت آخرش رو سمبل میکنی و زود تموم میکنی

طبقه بالاییمون دو بار بردت خونشون تا با نوشون با هم بازی کنین که البته شما فقط با طوطیشون بازی کردی . اون صورتیه رو بهش نشون میدادی تا میومد بخورش میخواستی بگیریش 

کلا هنوز بابایی هستی مخصوصا توی بیرون و اگه بداخلاق و بهونه گیر باشی شدیدا مامانی و اگه بابا بغلت کنه گریه میکنی . وقتی از خواب بیدار میشی عادت دارم کلی نازت رو بکشم و دالی موشه و ماساژ و انواع بازی ... تا خوش اخلاق بشی و از تخت یا بیارمت بیرون و یه چرخ تو خونه بزنیم و شعر بخونیم یا خودت با ذوق میای بیرون .

اینها هم یکسری از بازیهامونه که یا نمونش رو از وبهای دیگه برداشتم یا از یوتیوب یا خودم سمبل کردم 

کلی با گوشت یخزده بازی کردی

اولین بازیمون

نقاشی با ماژیک روی صورت مامان (به توصیه مشاور ماژیکهای crayola با بیس رنگ خوراکی خریدیم البته مشاور گفت ماژیکهای بادی بخریم ولی فروشنده تعریف اینها رو کرد که تو هم خیلی دوسشون داری)

چند روز پیش داشتم برات غذا درست میکردم و گذاشته بودم ماکارونیها و حبوباتت رو بندازی توی جعبه که یکدفعه برگشتم دیدم از توی سوپر کافی میت رو برداشتی و خالی کردی توی سینی و گذاشتم باهاشون بازی کنی 

اون طلق آبی رنگ پایین عکس هم توی ۴ رنگ برات درست کردم و چندین روز باهاشون سرگرم بودیم اول جلوی چشات میگرفتی و به بقیه هم میدادی تا جلوی چششون بگیرن بعدش که یکنواخت شد برات زدم روی تی وی و بعدش هم چسبوندم روی پنجره . البته شبیه عینکش رو هم درست کردم ولی از اونجایی که تو از عینک بدت میاد اصلا استقبال نکردی

اولین نقاشی با رنگهای انگشتی خوراکی (قبلا کلا دوست نداشتی با رنگ انگشتی کار کنی و خودم توی حمام بازی میکردم ولی تو محل نمیدادی)

بازی با چای

نقاشی و رنگ کردن خودت

یکسری از ابزارهای نقاشیت

سه نقاشی اولت که همچنان به دیوار هست و هر روز میبرم و بهت نشون میدم که چقدر قشنگ کشیدی و بقیه نقاشیهات رو توی دفترت میکشی تا برات خاطره نگه دارم . بعدا با این سه تا برات کاردستی درست میکنم

اینم یه دفتر با مقواهای رنگی که خیلی خوبه . میذارم کنار دستت تا هم روی دفتر سفیدت رنگ بزنی و هم روی این تا تفاوتها رو بفهمی که البته بیشتر دوست داری روی سفید رنگ بزاری و اینو اینور و اونور میکنی تا صفحه سفید پیدا کنی

و راستی چند وقت پیش یه کتاب استیکری برات خریدم و فکر میکردم برات زوده تا اینکه خودم یک صفحش رو برات چسبوندم و تو با علاقه روزای دیگه من رو میبردی تا کتابت رو بیارم و برچسبها رو با کمک کوچیک من میکندی و خودت میچسبوندی روی جایی که من با انگشت اشاره میکردم و بعدش که استیکرهاش تموم شد دیدم داری برچسبها رو از روی تصاویر میکنی و میچسبونی روی در کمدت و بعدش از روی در هم کندی و چسبوندی توی کمدت و امروز هم از روی کمدت کندی و انداختی توی سینک (هر چیزی که به نظرت بدرد نمیخوره میندازی توی سینک(مثلا سطل آشغالته))

کلا هر چیزی تو خونه گم میشه یا توی ماشین لباسشوییه یا توی سینک

قربون اون مسواک زدنت . پیرو علاقه به روش مونتسوری برای بزرگ کردن آرسام دارم بهش یاد میدم کارهاش رو خوش انجام بده و براش چهارپایه گذاشتیم و الان وقتی مایع میریزم روی دستش خودش دستاش رو بهم میماله و آب میکشه و مسواک هم خودش میزنه

عکاس هنرمند من (جدیدا روی عکس انداختن دقت میکنی و خیلی سعی میکنی از زوایایی که دوست داری عکس بندازی که البته از ۱۰۰ تا فقط دو تاش خوب شده بود )

اینم یه مجله خوب که طرز تهیه غذا برای بچه ها رو نوشته (هر دستور رو خیلی کوتاه توضیح داده و نویسندش یه خانم استرالیاییه)

عاشقتممممممممم

= هنی و هانی = سه شنبه 1393/05/07
این روزهای آرسام جونم
سلام سلام صد تا سلام به تمام دوستای مهربونم و پوزش بابت شلوغ بودن سرم و این تاخیر طولانی . قبلا تا یک ذره وقت اضافه داشتم زودی میومدم و وب رو مینوشتم ولی با اومدن این وایبر و اینستاگرام و .... کلا وب خیلی کمرنگ شده ولی نمیخوام بخاطر ذیق وقت خودم خاطرات آرسام رو ثبت نکنم پس سعی میکنم تا خود آرسام بزرگ بشه و خودش وبش رو ادامه بده من براش بنویسم پس خیالتون راحت من فعلانا هستم 

خب بریم سراغ خاطرات این مدت آرسام جونم :

فرشته من که با عینک و کلاه مشکل داره مخصوصا عینک که فقط یک ثانیه روی چشاش میمونه 

بالاخره بعد از کلی گریه و بداخلاقی از اوایل خرداد عادت کردی خودت تنهايي روي بالشت بخوابی البته جدیدا موقع خواب حتما من باید کنارت بشینم (تا یکساعت بغلت برات قصه میخونم و حرف میزنم) که خب خیلی بهتر از خوابیدن روی پاست مخصوصا بعد از آب اوردن زانوی من که خدا رو شکر بعد از چند روز ورمش خوابید ولی هر از گاهی طوری درد میگیره که تنها راهکارش ایستادن یه نفر روشه که دردش آروم میشه  .

البته خونه فری جون هنوز لوسی و یا روی پتو میخوابی یا توی کالسکه و ....

دایی هیربد در حال لوس کردن شما

فدای اون عشق ماشين سواريت بشم من . از اواخر اردیبهشت وقتی میخوای با ماشین پاییت عقبی بری دستت رو میذاری پشتت روی صندلی و با نگاه به عقب آروم آروم میری عقب . هر چی از عشقت به ماشین بگم کم گفتم طوریکه برات یه فرمون و پدال واسه ایکس باکس خریدیم که کلی باهاش ذوق میکنی و وظیفه روشن کردن ماشین با شماست و بعد از روشن کردن ماشین میزاریمت داخل صندلیت .

موقع بازي با ماشينهات حتی با ماشین كوچولوهات هر وقت ميخواي از فرش بياي پايين يا بالا ماشينت رو آروم آروم رد ميكني و بعدش تند ميكني 

شديداااااااااا بابايي شدي و با افزايش سن چون غريبه شناس هم شدي تا غريبه ميبيني ميري پشت بابايي و پاش رو ميچسبي و قايم ميشي . 

عشق بازي با ماشين شارژيتي البته جديدا بيشتر دوست داري خودت روي مبل باشي و با كنترل هدايتش كني و دايم ميكوبيش به اپن و .....(چند روز پیش اومدم دیدم کلا اپن رو ۱ متر جابجا کردی)

وقتی کنترلش رو قایم میکنیم میری توش میشینی و با دست پدالش رو فشار میدی و چون بالا رو نمیبینی کلی اینور و اونور میخوری و یا یه کار خطرناک میکنی : از بیرون خم میشی روی پدال و حرکت میکنی که خیلی خطریه چون ممکنه هر لحظه به اپن یا مبلها بخوری و کمرت و پاهات رو داغون کنی 

نمیدونم چرا اینقدر چونت رو برای جلب توجه میدی جلو یا زبونت رو درمیاری 

ماشااله استاد کارهای خطرناک شدی و منم شدیدا حامیتم  یکی از کارهای خطرناک جدیدت بالا رفتن از اپن بود که پات رو میذاشتی روی دستگیره ها و میرفتی روی اپن که اومدم و دستگيره پایین رو باز کردم و چند دقیقه بعدش با صدای بابایی که بیا و پسرت رو ببین دویدم و اومدم دیدم شما روی اپن نشستی  که اوردیمت پایین و دیدیم بعللللله شما با چسبوندن پات به کابینت خودت رو تا کشوی دوم میرسونی و میری بالا و بدین ترتیب دستگیره دوم هم دراومد و هر دفعه یه وسیله میخوام سه کشو رو باید باز کنم اونم با سفتی چون قفل کودک داره . البته راهکار جدید استفاده از اپن رو هم یاد گرفتی : میای از اپن آویز میشی و تاب میخوری  و راستی خیلی کنجکاو بودی کی از زیر اپن رد میشی سرت میخوره حتی قد درازی میکردی تا سرت بخوره و الان سرت میخوره و از دستی چند بار رد میشی تا سرت بخوره و ذوق کنی

این مال اولین روزیه که داشتی میرفتی بالا

چندین وقت پیش رفتیم خونه عمو حامد و خاله شبنم و کلی کیف کردی چون خاله شبنم همش باهات بازی میکرد . یکی از سرگرمیهات خونه شبنم و حامد رد شدن از آويز جلوي راهروي اتاقشونه كه چندين ماهه پيش حين همين دويدن و رد شدن گلوت بين دو تا آويز گره خوردش موند و تاب میخوردي تا دويديم و گرفتيمت و از اون به بعد خاله تا ميخواي بري جمعش ميكنه تا خطر نداشته باشه . مرررررسی جاری جونم  

خدا رو شکر استعداد رقصت به من نرفته و هر روز پیشرفتت بهتره طوریکه اداي رقص تبليغ زومبا رو درمیاری و با دستات حرکت چرخوندن لامپ رو درمیاری . تازه اگه حوصله داشته باشی همینطور که با پا میکوبی زمین دور خودت هم میزنی . کم کم باید برام یه کلاس بزاری 

با خنک شدن هوا سعی میکنیم زیاد ببریمت پارک و چون شما عشق ماشینت هستی فعلا بهترین گزینه که بتونی راحت ماشین سواری کنی پارک آب و آتشه که البته چون سراشیبی داره خطرناک هم هست

 کلا از همه چیز بالا میری از میز نهارخوری گرفته تا طبقات یخچال . که البته وقتی بالای چیزی میری کلا هر چی اونجا باشه میریزی زمین . 

 خدا رو شکر دیگه اکثر حرکات رو میفهمی مثلا وقتی کار بد میکنی و من بدم میاد خودت میفهمی و من رو نگاه میکنی که ببینی چکار میکنم که خب معمولا سعی میکنم با صحبت باهات بهت بفهمونم کارت چرا اشتباه بوده و اگه خیلی عصبانیم کرده باشی میرم که هوس دعوا و داد زدن به سرم نزنه  یکی از کارهای خیلی حرص در آرارت ریختن بیرون تمام کشوهای کمدت بود که یکبار محکم جلوت وایستادم و تا من پام رو از اتاق گذاشتم بیرون تو خواستی دوباره بریزی بیرون (لجبازی همیشگیت) که دیدی من ساکت جلوی در وایستادم و دارم نگات میکنم ، لباس رو گذاشتی سرجاش و دیگه بیخیال کشوهات شدی ، به این میگن جذبه مادرانه ....

فدای اون کمربند بستنت بشم من . تا نشستی روی صندلی عقب ماشین دایی کمربند رو کشیدی روی گردنت

متاسفانه نمیدونم بخاطره هنوز حرف نزدنته یا اقتضای سنت یا .... ولی جدیدا خیلی خیلی غر میزنی و یه مدت همش گریه میکردی که هفته پیش تصمیم گرفتم با راهکارهای کتاب رفتار با کودک یکساله ببینم جواب میگیرم یا نه ، و اولین باری که الکی گریه کردی بردمت و نشوندمت روی مبل تکی و گفتم بشین اینجا گریه کن و بعدا بیا پایین که با گریه اومدی پایین و من دوباره نشوندمت روی مبل و تکرار کردم تا گریه میکنی اینجا بشین و بعد از چند ثانیه گریت رو تموم کردی و اومدی پایین و من گفتم آفرین پسر خوب گریه بده و چندین دفعه بعدش تا الکی گریه میکردی میذاشتمت روی مبل و سریع گریت رو تموم میکردی و میومدی پایین جالب اینجاست توی شرکت داشتی الکی گریه میکردی که گفتم آرسام برو روی مبل گریه کن که سریع گریت رو تموم کردی و من ته دلم غش کرده بودم چون گفتم الان مهندس سازه ای که برای کارآموزی اومده فکر میکنه منظور از مبل حتما تنبیه بدنیه که تو سریع حرف گوش کردی و از اون به بعد تقریبا گریه هات تموم شده ولی خب هنوز هر از گاهی غر میزنی مخصوصا وقتی بدخواب بشی کلا از نوزادیت روی خوابت حساس بودی .

اینجا توی شرکته که گریه میکردی

و بعد از برو روی مبل گریه کن آروم شدی و بعدش شروع کردی به خنده که متاسفانه عکس از خندت ندارم

خدا رو شکر چون تقریبا از دو ماهگیت همش روی صندلی ماشین نشستی کامل بهش عادت داری و حتی اگه روی صندلیت نباشی و بغلم باشی وقتی خوابت بیاد خودت از بغلم میای بیرون و میری عقب روی صندلیت میشینی و بعدش میخوابی ، البته این یه استثنا داره و اون بغل آقا محمده که اگه بغل آقا محمد باشی راحت خوابت میبره .

جاتون خالی یه هفته ای هم رفتیم شمال که هوا عااااالی بود و فقط یه روز آفتابی بود و سریع استخر کوچولو عرفان رو آب کردیم و تو و عرفان رفتین توش که البته شما زود مایوت رو دراوردی و عرفان بدش اومده بود و رفت بیرون تا شما بازیت رو بکنی .

اینم فراری دادن عرفان

 

راستی دیروز با دوستات خانه بازی تماشا قرار داشتیم و خیلی خوش گذشت و شما دائم ماشین بازی میکردی و اگه کسی سوار ماشینت میشدی میومدی و من رو واسطه میبردی که عجیب بود چون قبلا خودت کارت رو پیش میبردی . کلا خیلی بهت خوش گذشته بود چون اومدیم توی ماشین همش میخندیدی .

اون گل پسر سمت راست هم رایان جونم هست که خیلی ماااااااهه

اینجا میخواستیم بریم که تو دوست داشتی با ماشین بیای بیرون

گوشی بیچاره من کلا شده بود اسباب بازی شما و هر وقت خستت میکرد پرتش میکردی و بیش از ده بار روی سنگ و آسفالت و .... افتاده بود و چیزیش نشده بود تا اینکه من یکبار که داشتم آرایش میکردم اشتباهی انداختمش زمین و لبه راستش یه خط عمودی افتاد و توی رستوران تو شمال شما گوشی رو از رو میز برداشتی و انداختی زمین و دیدم خطهاش شد سه تا و عملا نیمه راست از کار افتاد و بدین ترتیب کلا قاب و ال سی دیش رو عوض کردیم و دیگه بهش گیر نمیدی چون ظاهرش عوض شده 

رستوران الگانت . بنده خدا این عمویی همش داشت با شما بازی میکرد

و خراب کاری دیگت هم : طبق معمول این روزهای گرم استخر یا وانت رو آب میکنم و میذارم وسط سالن روی قالی تا آب بازی کنی و اگه اومدی بیرون روی فرش باشی تا سر نخوری (و بماند که فرش رو روی ماشینت میندازیم تا خشک بشه و تو میری از بالاش میپری پایین ) خلاصه دیروز تا رفتم از اتاقت برات توپ بیارم توی استخرت بندازم اومدم دیدم کنترل رسیور رو انداختی توی آب و رفتم بازش کنم و با سشوار خشکش کنم و سپردمت به باباییت که متاسفانه چون بابایی هم شدید درگیر کار بوده نفهمیده من چی گفتم  و تازه اومدم کنترل رو بزارم سر جاش که دیدم جفت دسته های ایکس باکس رو انداختی تو آب  و تنها کاری که کردیم گذاشتیم توی بالکن تا خشک بشه و جرات نداریم تا ۴ ، ۵ روز باتری توشون بزاریم . امیدوارم که سالم مونده باشن البته خیلی بعیده چون هر کدوم به اندازه یه کاسه بزرگ توش آب بود اونم چندین دقیقه .

در حال کمک کردن به من (جارو کشیدن‌ - میبخشید کیفیتش افتضاحه خودم میدونم  )

متاسفانه از قبل از عید دامنه آرسام رو گرفتم ولی وقت نکردم طراحیش رو کامل کنم ایشااله سعی میکنم تا آخر تیر انتقال بدم .

و راستی بنا به درخواست چند تا از دوستان خوبم :

نمونه ای سرلاکهای سوپ و میوه :

یکسری از بیسکویتهاش که البته یکسری با پاکت نقره ای هم هست ولی تو عکس نیست :

و یکسری از سرلاکهای خشک که من صبحونش رو بین صبحونه و نهار میدم و میوش رو عصرونه :

 و اینم یکسری پوره میوه که آرسام خیلی دوست داره

و اینم چون آرسام علاقه به خوردن چای داشت مامان براش چای میوه ای بچه ها رو اورده بود که اصلا دوست نداشت که البته الان دیگه چای هم نمیخوره

= هنی و هانی = شنبه 1393/03/24

امارگیر حرفه ای سایت

امارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت

کد حرکت متن دنبال موس مرجع کد آهنگ